بی هیچ خنده یی!
(پرفورمنس آرت)
قرار بود جهان در نتیجه تبدیل شدن به دهکده جهانی و بیشتر و نزدیک شدن روابط بین انسانها دوستی و صلح پررنگ تر شود . اما امروز شاهد آن هستیم که هر روز روابط بیشتر می شود , تعداد دوست بیشتر می شود,بیشتر در حال مکالمه باهم هستیم اما خبری از دوستی و صداقت نیست.
این پرفورمنس یادآوری می کند که چقدر فاصله بین آدمی علی الرغم نزدیکی آنها بهم , بیشتر شده. آدمها هر روز بی اعتنا تر از همیشه میشوند…بی توجه به درد یکدیگر از کنار هم عبور می کنند.شاهد مرگ تدریجی هم نوعان خود هستند بی آنکه بدانند مرگ برای دیگران نیست….مرگ برای همه یکسان است. و روزی گریبان خود آنها را هم می گیرد.
این اجرای زنده به ما می گوید : هی آقا, خانم حواست باشه با هر برخوردی , با هر طعنه ای اثری بر من می گذاری پاک نشدنی…هی ..من اینجایم و درد دارم و رنج دارم و تو می تونی به دادم برسی…پس به دادم برس. دستم را بگیر و دوستی را چنان که باید نشانم بده.تا تو را با آغوشی گرم پذیرا باشم و این گونه بر مرگ و رنج و تلخی پیروز خواهیم شد. ما با هم. با همدلی و دستگیری از هم انسانیم.
نحوه اجرا
دو نفر گل اندود شده در آستانه ی در می ایستند به طوری که هر کس با ورود یا خروج خود کمی خاکی شود( به نشانه آ نکه ما هر لحظه در حال برخورد به یکدیگر هستیم بی آنکه واقعا بفهمیم که چه اثری بر دیگران می گذاریم و چه اثری دیگران بر ما می گذارند)
هفت نفر به تعداد هفت روز هفته همه گل اندود شده ( به نشانه ی آنکه اینها انقدر بی اعتنا و بی توجه بودند که سراسر وجودشان خاکی شده حتی قلب و روحشان هم از خاک است!) چیدمان شده اند و هر کس به شکلی درخواست کمک دارد اما توجهی به او نمی شود تا اینکه می میرد.
مینا به کار
اسفند 1394
گورستان حیات یا گهواره ی زندگی
علی نیک جو
… بی هیچ… پرفورمنسی است که به کارگردانی مینا بهکار ثانی با بازی هفت بازیگر در تاریخ … در… اجرا شد. …بی هیچ… نمایشی گویا از گورستانی شدن حیات اجتماعی ماست. اجتماعی که مُدام اشکالِ گوناگونی از کُشتن و مُردن را تولید و باز تولید می کند. اجتماعی که چرخِ صنعتِ مرگﹾ درآنﹾ پُر رونق تر از چرخِ صنعتِ زندگی می چرخد. اجتماعی که کُشتن و مُردنِ دیگری، نه آن را تکان می دهد، نه برمی آشوبد، بل بی هیچ کُنشِ حیات آفرینی یا می میرد یا خشم آگین خود را می میراند.
… بی هیچ… نمایشی تلخ و تیره است، اما تلخی و تیره گی آنﹾ حاصل نگاه کارگردان نیست، بل مخلوقِ جهانِ تلخ و تیره ای است، که هر نور فروزنده و کور سوی امیدی را می بلعد. جهانی که بزرگ ترین دست آورد اش آن است که تلخی و تیره گی اش را توانسته از دید و نگاه بسیاری پنهان و نامریی کند. مینا بهکارثانی در …بی هیچ… کوشیده است از چهره ی جهانی چنین پوشیده، نقاب بر دارد و چهره ی بی بزک آن را به تصویر کشد. تصویری که هر خوابی را در چشمِ تر بیننده گان اش می شکند.
مینا بهکار ثانی و هفت بازیگر آن با اجرای … بی هیچ… به سهم و زعم خویش کوشیده اند در دل جهان تیره، شمع ای برافروزند. امید نهفته و بالقوه ی اثر آن است که تماشاگران برخیزند و گامی فرا پیش نهند. پرسشی که با دیدن …بی هیچ… ذهن مرا آشفته کرده است این است که آیا می توانیم گورستان حیات کنونی مان را به گهواره ی زندگی فردای مان بدل کنیم؟