نمایشگاه گروهی هنر مفهومی
فاصله هایی از جنس سیمان
(…آزادی فایده ای ندارد…!)
از اینکه متمدن هستیم به خود می بالیم…از اینکه شهری هستیم…پیشرفته هستیم (مثلا!)… ماشین داریم… خونه داریم…نمی دانی که چقدر خرسند هستیم و از خودمان راضی!!!…هر وقت دلمان بخواهد، حواسمان هستکیف پولمان را فراموش نکنیم ، آماده سفرمی شویم و حرکت می کنیم…به بههترین جاها… بهترین غذاها…بهترین هتل…بهترین ساحل! با خانواده یا با دوستان…فرقی نمی کند…در هر حال از یادمان رفته که هستیم؟ و چه هستیم؟ و چه می کنیم؟…نمی بینیم بینمان فاصله هاییست انباشته از سنگ و سیمان و دیوار و دیوارو دیوار…نمی بینیم آسمانمان دیگر آبی نیست، ابری ندارد، باران ندارد… دریاهامان آبی ندارد، کف ندارد، خنده ندارد…! و حواسمان پرت شده نمی بینیم تنهاییمان را… هر روز تنهاتر و کوچکتر و کوچکتر می شویم… .
این عکس ها با انتخاب حجم های سیمانی و زمخت و بی روح(که بیشترین فضای عکس ها را گرفته) و فضای سرد حاکم بر آن ،که آسمان آبی نیست و ابری ندارد و آدم ها دورند و کوچک، خواستم کنایه ای باشد به زندگی خشک و سرد آدمیان و فاصله ای که بین ایشان و طبیعت افتاده. این حجم های بزرگ و سیمانی ( نوعی از موج شکن ها هستند) بدون هیچ انعطافی بین آدمیان و ما روزی می فهمیم که دیگر هیچ برایمان باقی نمانده…و اکنون نشسته ایم کنار ساحل و خیال خام داریم که از عظمت دریا چیزی می فهمیم و آسمان ، آسمانی که الان فقط تصوری از رنگ آبی دارد، را تماشا می کنیم و دستان هم را می گیریم و فریاد می زنیم که …آه… ما چه خوشبختیم!…اما افسوس که بین ما و خوشبختی فاصله ایست بس بسیار…و تا جرات نکنیم به چشم هایمان نگاه کنیم آزادی فایده ای ندارد… .
این مجموعه شامل 6 عکس در اندازه های 30در 40 است، که با دوربین آنالوگ در تابستان 1390 از بخشی از سواحل دریای خزر گرفته شده . من مینا به کار هستم. در سال 1385 دوره ی فیلمسازی در انجمن سینما جوان گذرانده ام. و به طور پراکنده عکاسی مستند اجتماعی می کردم اما از سال 1387 به طور حرفه ای عکاسی را در شاخه ی پرتره و هنر مفهومی دنبال کردم. پاییز 1388 در نگارخانه ای کوچک در تهران نمایشگاهی از عکس های پرتره برگزار کردم. و امروز در حال تمرین عکس های مدلینگ و آتلیه ای هستم. … تا ببینیم فردا چه به سراغمان می آید … .